تبلیغات
زمزمه ای از سر نیاز - اشک شفق
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : هادی امیری
نویسندگان
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
زمزمه ای از سر نیاز




این چند جمله را به یاد دفتر قدیمی شعرام که اشک شفق اسمش بود می نویسم.ماجرای این دفتر بر می گرده به سالها پیش و دوران نوجوانی،این نوشته هم از همون ایامه

اشک شفق اشکی بود از رخسار عاطفه ها و از فراز قله های احساس،از تبار تنهایی و از جنس غربت

اشک شفق آئینه خاطرات و لحظه های ناب آن روزگاران است.هر ورق آن بوی کسی می دهد و صفحه صفحه آن یاد آور عشق است و پاکی،عشق کودکانه،پاکی و رهایی از بندهای کینه،پیمودن راه دیوانگی و دیوانه سخن راندن،خلق ثانیه ها،طرحی از دوران ترسیم کردن و نوشتن مشق های انسانیت بر دفترچه ی کوچک دل و افسوس که چه زود هنگام برگ ها تمام شدند و به خاطره ها پیوستند.

یاد آوری لحظه های غریب تنهایی جانم را آتش می زند،سطرها بی صدا فریاد آن روزها را سر می دهند.کلمات می خواهند حرف بزنند و واژه ها اشک بریزند.اشک شفق اشک واژه ها بود و شاید واژه ها خود اشک هایی بودند که بر دفتر فرو می آمدند.اشک ها کلمه می شدند و شرح دلدادگی را بر زبان می آوردند.

آه،گذشت و می گذرد،نمی ماند جز نقش هایی که بر دل مانده.در میان غم نامه ها تصویری مبهم از شادی های کودکی به جا مانده،از هیجان و اشتیاق،شوق به پرواز در آمدن و رفتن به ثانیه های دور،حکایت حکایت غریبیست و جاودانگیش غریبتر...

اشک شفق هنوز تازه است,گویی نیستی در آن راه ندارد.اگر چه برگ ها پوسیده شده اند و سطرها کمرنگ،اما خاطرات آن پر رنگ تر جلوه می کنند.هر بار که به آن دست می زنم هزاران تصویر در برابر دیدگانم نمایان می شود.یادگاری است که در این گنبد دوار می ماند و براستی که از صدای سخن عشق خوشتر نیست.

و اینک که باز آن را ورق می زنم باز خاطرات ورق می خورد،به تاریخ ها نظر می کنم و گویی همان روز است همان زمان و مکان.هر زمان که دلم گرفت می خوانم و تا شفق می روم....

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : هادی امیری
نظرات ()
شنبه 18 شهریور 1396 ساعت 10 و 40 دقیقه و 03 ثانیه
Great work! This is the type of info that are meant
to be shared across the web. Shame on Google for not
positioning this put up upper! Come on over and talk over with
my web site . Thank you =)
سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت 16 و 08 دقیقه و 09 ثانیه
Does your blog have a contact page? I'm having problems locating it but, I'd like to send you an email.
I've got some suggestions for your blog you might be
interested in hearing. Either way, great website and
I look forward to seeing it expand over time.
جمعه 13 مرداد 1396 ساعت 16 و 34 دقیقه و 01 ثانیه
Hi my loved one! I wish to say that this post is awesome, great written and come with almost
all significant infos. I would like to look extra posts like this
.
جمعه 8 اردیبهشت 1396 ساعت 14 و 29 دقیقه و 52 ثانیه
First of all I would like to say superb blog! I had a quick question which
I'd like to ask if you don't mind. I was interested to know
how you center yourself and clear your thoughts prior to writing.
I've had a tough time clearing my mind in getting my
ideas out there. I truly do take pleasure in writing however it just seems like the
first 10 to 15 minutes tend to be wasted just trying to figure out how to begin. Any suggestions or hints?

Thank you!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 ساعت 04 و 28 دقیقه و 25 ثانیه
Everything is very open with a precise clarification of the issues.
It was truly informative. Your site is useful.
Many thanks for sharing!
پنجشنبه 23 دی 1389 ساعت 12 و 49 دقیقه و 07 ثانیه
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم
فهمیدم که بیمارم ...
خدا فشار خونم را گرفت،
معلوم شد که لطافتم پایین آمده!

زمانی که دمای بدنم را سنجید،
دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم

تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...
و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر